مینکس پیر حتی به این واقعیت که پسر کوچکش است نگاه نکرد و باعث شد او را در هر موقعیت شناخته شده ای به لعنت بفرستد. از فریادهای پرشور او میتوان فهمید که او از اندام جوان پسر جوان و دوست دمدمی مزاج او خوشش میآمد. به نظر می رسد که اگر می توانست، نه تنها خروس را با خوشحالی بلعیده بود، بلکه کل پسر را نیز می بلعید. مادر با لذت های جنسی بیگانه نبود و چیزهای زیادی به اغواگر جوان آموخت.
مرد سفید برای شب هات چاکلت می خواست. و به دونگ هایش لیس بزند. زن داغ به سرعت به اتاق آمد و بیدمشکش را مالید. مشتری که او را در اتاق پیدا کرد - از غذا لذت برد، سرخ شد و به حمام رفت. و عوضی منتظر معشوق شیرین بعدی ماند. او در یک شب چند خدمت می کند؟